ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

76

تاريخ گيلان ( فارسى )

و نصفت دستگاه ، عاليجاهى اخوى ، زبدة السادات و السلاطين العظام ، نظاما للسيادة و السلطنة و العز و الاجلال ، خان احمد خان ، به وفور عنايت و شفقت بىغايت و صنوف عاطفت و مكرمت بىنهايت شاهانه عز اختصاص و شرف امتياز يافته بداند كه بنابر آنكه جمشيد خان مراعات حقوق تربيت و احسان اين خاندان را به عقوق و عصيان و شقاق و كفران مبدل ساخته بود ، حق نمك دودمان شاهى او را گرفته ، حال ادبار ، لاحق رخسار روزگار او گشت . حاليا چنان به مسامع جلال رسيد كه آن سلطنت‌پناه ، به حدود بيه‌پس آمده ، مىخواهد كه متعرض الكاى او شود . اين معنى مرضى و مستحسن نيست و الكاى مشاراليه نسبتى به او ندارد . مىبايد كه پيرامون الكاى مذكورهء مردم آنجا نگشته ، از روى استقلال و استظهار تمام و وثوق و رجاء ما لا كلام ، به حراست و دارائى مملكت متعلق به خود اشتغال داشته ، آن طرف آب سفيدرود ، مترصد ورود حكم همايون باشد كه در هر باب بدانچه مقرر فرمائيم ، طريق اطاعت و انقياد مسلوك دارد . همچنانچه به مقتضاى اخلاص جبلى و اختصاص ذاتى آن سيادت و سلطنت دستگاه نسبت به نواب همايون است ، در امتثال امر مطاع راسخ بوده ، از جادهء مذكور عدول و انحراف ننمايد كه هر آينه به وجهى غبار خاطر عاطر اشرف خواهد بود . و روزبروز سوانح حالات را عرضه داشت نموده ، مطالبى كه داشته باشد ، باز نمايد كه به انجاح مقرون فرمائيم و زياده ابرام ننموده ، ايام سلطنت و اقبال ابدى الاتصال باد بالنون و الصاد . انتهى . حاصل آنكه ميرزا كامران خليفه ، بعد از قتل شاه جمشيد خان ، در امور سلطنت بيه‌پس استقلال به هم رسانيده ، ارادهء آن نموده بود كه دو پسر شاه جمشيد خان را نيز از ميان بردارد كه مير عباس سلطان و شيرزاد سلطان و چند نفر از اكابر و عظما و لئام بيه‌پس از او متنفر گشته ، به لاهجان رفتند . و خان احمد خان ، سپه‌سالارى لاهجان را به ميرعباس سلطان عنايت فرموده و